خرید بک لینک
یک روز از زندگی : چهرشنبه دهم مهر ماه 1398پرده اول : وجدان ساعت 15:30 ، تهران ، ترمینال جنوبنیم ساعت دیگر اتوبوس حرکت می کند ... روی صندلی های فلزی و البته تا حدودی راحت ترمینال لم داده ام ... به عا

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:33

نـه فـقـط از تـو اگـر دل بـكنـم می میرمسایـه ات نـیـز بـیـفـتـد به تنـم می میرم بین جـان من و پیراهن من فرقی نیـستهـر یکی را کـه بـرایـت بـکـنـم می میرم بـرق چـشمـان تـو از دور مـرا می گـیـردمـن اگـر

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:33

روزی که برای اولین بارتو را خواهم بوسیدیادت باشدکار ناتمامی نداشته باشییادت باشدحرفهای آخرت رابه خودتو همهگفته باشیفکر برگشتنبه روزهای قبل از بوسیدنم رااز سرت بیرون کنتودر جادهای بیبازگشت قدم میگ

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:33

هیچ حوصله پنهان کردن حرفم پشت استعاره ها ندارممن امشب تنهایی را حس کردمتنهایی به معنی طرد شدنطرد شدن به معنی ترجیح دادن دیگری بر من توسط خانواده هم خونممن تنهایی را حس کردم چون قرار نیست کسی از کسی بپ

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:33

در مملکتی که همه چیز تقلبی است ادمهای تقلبی میزها را اشغال کرده اند حالایک یک گردنه بگیر جدایی طلب در هزار توی تاریخ این مملکت قهرمان ما می شود . همو که دلی هم در گرو روسیه کمونیستی داشته تسبیح دستش م

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:33

یه روزی میاد که دیگه دلت برام نریزهکه یادت نیاد تولد من چنده پاییزههر کدوم از ما کنار یکی دیگه خوشبختهچیزی که امروز باورش واسه هر دومون سختهیه روزی میاد سالی یه بارم یاد هم نیایماز گذشته مون جز فراموش

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:33

بیشتر از دو سال بود بدهکار بودم ...شاید هم بیشتر ... از آن بدهی ها که هی مدام جلو چشمت است ... از آن بدهی ها که شبها نفست را می گیرد یکی از این شبها ... دیدمشان ... روبوسی و تعارفات ... دست آخر گفتم

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:33

این روزها رمان (سکه سازان : آندره ژید ) را تمام کردم پیشتر آندره ژید را تنها با مائده های زمینی می شناختم . هر چند خودش هم جایی گفته بود مر با این کتاب قضاوت نکنید چون من آن (منی ) را که این کتاب را ن

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:33

این روزها باز حال دلم چندان خوش نیست

باز هم غمباد گرفته

باز هم دچار پر حرفی درونی و سکوت بیرونی است

بازهم دلم دارد خودکشی می کند

بازهم آن بادکنک زیر گلویم پیدایش شده و راه نفسم را گرفته

و باز هم (پرانول) این محبوبه کوچک من

اگر تو نبودی من چه میکردم

من حالا دلخوشم به این آرامشهای هرچند کوتاه تو

حالا نمی دانم چند بار میخورم... چندان مهم هم نیست

این معجزه ساخت بشر چقدر دوست داشتنی است

این قرص کوچک از بسیاری از آدمهای اطرافم آدم تر است

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:33

صفحه بندی