یک روز از زندگی : چهرشنبه دهم مهر ماه 1398پرده اول : وجدان ساعت 15:30 ، تهران ، ترمینال جنوبنیم ساعت دیگر اتوبوس حرکت می کند ... روی صندلی های فلزی و البته تا حدودی راحت ترمینال لم داده ام ... به عا
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
در مملکتی که همه چیز تقلبی است ادمهای تقلبی میزها را اشغال کرده اند حالایک یک گردنه بگیر جدایی طلب در هزار توی تاریخ این مملکت قهرمان ما می شود . همو که دلی هم در گرو روسیه کمونیستی داشته تسبیح دستش م
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
این روزها باز حال دلم چندان خوش نیست
باز هم غمباد گرفته
باز هم دچار پر حرفی درونی و سکوت بیرونی است
بازهم دلم دارد خودکشی می کند
بازهم آن بادکنک زیر گلویم پیدایش شده و راه نفسم را گرفته
و باز هم (پرانول) این محبوبه کوچک من
اگر تو نبودی من چه میکردم
من حالا دلخوشم به این آرامشهای هرچند کوتاه تو
حالا نمی دانم چند بار میخورم... چندان مهم هم نیست
این معجزه ساخت بشر چقدر دوست داشتنی است
این قرص کوچک از بسیاری از آدمهای اطرافم آدم تر است
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی